1  2  3  بعدی  

عشق آمد و شد،چو خونم اندر رگ و پوست          تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
                                          


من وخط هایم ،آبشارهای آبی و فیروزه ای کوهساران را می ستاییم.همچون سیاه مشقی که از آسمان سرازیر می شوند و عشق را تکرارکنان به زمینیان ارزانی می دهند.خط هایم همراه آبشارهای عشق سرازیر می شوند و در گوشه ای از صفحه هستی ،قلمرو خودشان را پیدا می کنند و دست افشان و پایکوبان و غزلخوان ،حافظانه،ندای عشق سر می دهند.
من وخط هایم موسیقی باران گوش می دهیم و شاداب تر از برگ باران خورده اردیبهشت می شویم. در کنار هم به سماع در می آییم و پی در پی عشق را تکرار می کنیم.همچون باران عشق شفاف و شسته می شویم.سپس آرام در گوشه ای می نشینیم و منتظر آفتاب تابان می شویم.


آمار سایت :